کانال تلگرام ایران جیب

قايق، اینجا ‌همه چیز مردم است

کد خبر : ۱۴۵۷۶۵یکشنبه، ۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۴:۱۵۱۵۶۲ بازدید

مردم كوهستك محرومند و تنها شغل مردها و بچه‌هایشان صيادی و جاشويی است و جاشويی يعنی كارگری روی كشتی. بچه‌های كوهستك ...
قايق، اینجا ‌همه چیز مردم استقايق، اینجا ‌همه چیز مردم است

حوالي اسكله صيادي شهر بندر كوهستك يك دست بي‌جان و جدا مانده از پيكر پيدا كرده‌اند، دستي كه نه براي اميد و مرتضي است كه هفدهم تير ماه جان خود را در حمله امريكا از دست دادند نه عبدالغني كه زخمي شد. احتمال مي‌دهند اين دست، دست يكي از همان غريبه‌هايي باشد كه قبل از حمله موشكي به اسكله با تور و قلاب به سمت آنها آمده بود و حالا خودش مفقود شده و دستش به ساحل رسيده است. 

اميد عربي، مرتضي هرمزي و عبدالغني زارعي پسران جواني بودند كه حدود ساعت ۴ صبح روز چهارشنبه مثل روزهاي قبل، به سمت اسكله صيادي شهر رفتند تا براي انداختن تورشان در آب آماده شوند. يكي كف قايق را نگاه مي‌كرد، ديگري در حال تست موتور قايق بود و آن يكي داشت تور را در دستانش جابه‌جا مي‌كرد كه جنگنده‌ها آمدند و اسكله را موشك‌باران كردند.

موج انفجار هر سه را پرتاب كرد، يكي داخل آب افتاد و آن ديگري‌ها به اطراف پرتاب شدند. همان زمان اهالي اين شهر كوچك ساحلي در خانه يا مسجد در حال نماز بودند يا هنوز از خواب بيدار نشده بودند اما صداي انفجار همه را هراسان كرد. شيشه‌ و پنجره‌هاي خانه‌ها شكست، ديوارهاي قديمي خانه‌هايشان ترك برداشت، مجسمه و گلدان‌ها از طاقچه‌ها افتاد و شكست. مردم هر كدام از جايي كه حضور داشتند، نگاه كردند تا بلكه محل انفجار را پيدا كنند. انفجارهاي پي‌درپي حدود ۴ يا ۵ دقيقه زمان برد و همزمان آتش همه جاي شهر را روشن كرد. جنگنده‌هاي امريكايي كه رفتند تازه مردم جرات كردند از خانه‌هايشان به سمت اسكله صيادي بروند. آنهايي كه خانه‌هايشان نزديك اسكله بود به سمت آن مي‌دويدند و آنهايي كه دورتر بودند با ماشين و موتور به محلي رفتند كه قايق‌ها و لنج‌هاي صيادي‌شان پارك بود. آن‌طور كه رييس شوراي شهر بندر كوهستك به «اعتماد» مي‌گويد در آن لحظات شايد بدون اغراق ارتفاع آتش انفجارها به صد متر هم مي‌رسيد. در دقايق اول هجوم شعله‌ها به قدري بود كه كسي جرات نمي‌كرد جلوتر برود. ماموران آتش‌نشاني هم كه آمدند، نفوذ و غلبه بر آن آتش جهنمي برايشان سخت بود. «مردم بيرون ريختند، مادراني كه بچه‌هاي‌شان به دريا رفته بودند گريه مي‌كردند و همه دنبال بچه‌هاي‌شان مي‌گشتند. اول هيچ ماشيني نمي‌توانست به محدوده نزديك شود و هر لحظه احتمال داشت كه موشك بعدي به اسكله اصابت كند براي همين مجبور بودند احتياط كنند.» 

جوانان ماهيگيري كه به خانه بازنگشتند 

مردم كوهستك محرومند و تنها شغل مردها و بچه‌هاي‌شان صيادي و جاشويي است و جاشويي يعني كارگري روي كشتي. بچه‌هاي كوهستك اغلب به جاي پدر ناتوان و بيمار يا معتاد خود روي آب كار مي‌كنند و كمك خرج خانواده‌اند. اگر بتوانند بعد از چند سال خود را جمع و جور كنند شايد بتوانند يك قايق دست دوم بخرند تا از دل دريا ماهي صيد كنند. به گفته وحيد تركماني، در اين شهر ساحلي فاصله اسكله صيادي با خانه‌هاي مردم تقريبا حدود ۱۰ تا ۱۵ متر است براي همين، نگراني براي آنها در آن شرايط معناي ديگري داشت.

«مردم منطقه به جز صيادي كار ديگري ندارند. در بسياري از روزهاي جنگ و بعد از آن‌هم برخي مجبور بودند همچنان به دريا بروند. البته براي اين كار به سمت آب‌هاي آزاد نمي‌رفتند؛ نهايتا تا ۴ مايلي اسكله تور مي‌انداختند تا ماهي بگيرند. اين مدت البته ما در كوهستك مدام سر و صدا مي‌شنيديم مثلا در طول جنگ پاسگاه ساحلي شهر را با دو، سه موشك زدند و با خاك يكسان كردند. كاملا پودر شد و هيچ اثري از آن نماند اما اين‌بار انفجارها خيلي نزديك‌تر بود. مردم اينجا به معناي واقعي فقير هستند. پدرها معمولا شغلي كه ندارند و بيمارند بنابراين بچه‌ها از سن پايين نان‌آور خانواده هستند. خانه درست مي‌كنند، وسايل مي‌خرند و خرج مي‌دهند.» بيشتر خانه‌هاي اين مردم بافت قديمي دارد بنابراين هر بار انفجار باعث ترك برداشتن ديوار خانه‌هايشان مي‌شود. «شهروندي داريم كه پيش از اين سقف خانه‌اش بر اثر انفجار فرو ريخته است اما حمله آخر شدت بسيار بيشتري نسبت به قبل داشت و مثل آن را در كل عمرمان نديده بوديم. شدت و موج انفجار طوري بوده كه تركش‌هاي آن تا فاصله چهار، پنج كيلومتري از محل هم افتاده بود و ديده مي‌شد. خيلي وحشتناك بود؛ بيش از ۱۲ تا ۱۳ انفجار بزرگ رخ داد و ما نگران بچه‌هاي نوجوان و جوانمان شديم كه معمولا صبح‌ها بعد از نماز صبح به دريا مي‌روند. مرتضي هرمزي، اميد عربي و عبدالغني زارعي هم همين‌طور بودند و داشتند براي شروع كار ماهيگيري سوار قايق مي‌شدند كه قايق‌شان مورد اصابت موشك قرار گرفت. دو نفر از آنها شهيد شدند و يك نفر ديگر يعني عبدالغني با جراحت‌هاي بسيار زياد تحت درمان و در انتطار پيوند عضو است. هرمزي كه شناسنامه‌اش همين حالا كه با شما حرف مي‌زنم دست من است، متولد ۱۳۸۴ بود، اميد عربي هم حدود ۲۰ سال داشت و عبدالغني شايد تازه ۱۸ ساله شده باشد كه البته حالا وضع خوبي هم ندارد. از ناحيه چشم آسيب داشت و قرنيه‌اش پاره شده بود. دستش به عمل جراحي نياز دارد و حالا در حال رايزني براي پذيرش او در شيراز هستيم. اگر نتواند پذيرش بگيرد مجبورند دستش را قطع كنند. تمام بدنش هنوز تركش دارد.»

دايي عبدالغني زماني كه صداي انفجار را شنيد با تلفن او تماس گرفت اما تماس‌هايش بي‌پاسخ ماند بنابراين به سمت اسكله حركت كرد. هنوز كسي نمي‌توانست جلوتر برود اما به هر حال با ترس جلو رفت تا شايد نشاني از خواهرزاده‌اش پيدا كند. او به «اعتماد» مي‌گويد: «بچه‌ها عبدالغني را از روي آب گرفته بودند و به سمت ساحل آوردند. بعد او را به بيمارستان انتقال داديم. مجروحيتش زياد است؛ قسمت چپ بدن كاملا جراحت دارد، دست و پا و البته چشم چپش هم از بين رفته است. اتاق عمل رفته است منتها فعلا در حدي كه بتوانند جلوي خونريزي را بگيرند.»

قايق‌هايي كه از بين رفت 

عبدالغني وضع جسمي خوبي ندارد و تمام مردم شهر هنوز در بهت و حيرت‌اند. بعد از حمله لب اسكله قيامتي بر پا بود، عده‌اي عزادار جوانشان بودند و عده‌اي به دنبال قايق‌شان تا آن را از مهلكه دور كنند. عده‌اي هم به دنبال بقاياي لنج و قايق‌هاي‌شان بودند كه متلاشي شده بود. تراب صيادي يكي از همان‌ها است. او هر روز صبح زود به سمت اسكله مي‌رفت تا سوار قايق شود و به دنبال روزي خانواده‌اش به دريا برود. آن روز هم، قرار بر همين بود منتها به قول خودش «بدشانسي» و در واقع «خوش‌شانسي» آورد كه آن روز نتوانست زودتر برود. خانه‌اش حدود يك كيلومتر با اسكله فاصله دارد و وقتي با صداي انفجار مثل برق از جا پريد، هيچ كاري از او بر نمي‌آمد بنابراين دو ساعتي صبر كرد و هوا روشن شد با اضطراب به سمت اسكله رفت. بعد فهميد ديگر از آن قايق «هيچ» نمانده. او حالا به «اعتماد» مي‌گويد: «اگر امريكا ۱۰ دقيقه ديرتر زده بود من و خيلي‌هاي ديگر كه حالا قايق‌هاي‌مان سوخته است، خودمان هم سوخته بوديم.» ۴۵ سال دارد و از نوجواني به عنوان جاشو در دريا مشغول به كار بوده تا چهارده سال پيش كه يك قايق خريده. قايق تمام زندگي‌اش بود و آن‌طور كه با بي‌حوصلگي مي‌گويد؛ تمام اميدش بود. «بالاخره صاحب قايق شدم اما سرگذشتم اين‌طور شد. زندگي ما همين بود كه از بين رفت و آواره شديم.» به گفته او نزديك به ۲۰ قايق را زده‌اند كه كاملا از بين رفته؛ حالا با دست‌هاي خالي بيكار است. «بدون قايق هم كه نمي‌توانيم دريا برويم. مسوولان قول‌هايي داده‌اند اما فعلا كه قايق نداريم و احتمالا سوخت ما را هم قطع مي‌كنند.»

تكاوري كه شهيد شد؛ ماجراي يك دست  و مفقودي‌ها

رييس شوراي شهر بندر كوهستك مي‌گويد كه در اين حمله يكي از تكاوران نيروي دريايي ارتش با نام اميد شهابي هم به شهادت رسيده است؛ پسر جواني كه اهل استان فارس بود و او هم سر شيفت خود ايستاده بود. «البته مي‌دانيم اين دستي كه پيدا شده، براي او هم نيست چون پيكرش را كه ديديم دستش قطع نشده بود. اميد شهابي آن ساعت براي سركشي به كنار اسكله آمده بود كه حمله آغاز شد. ضربه خورده بود و خودم پيكرش را از زمين بلند كردم. با يكي از دوستان او در شيراز صحبت مي‌كردم، مي‌گفت اين شهيد هم از شيراز و از منطقه و خانواده محرومي بوده است. خانواده‌اش ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه خبر‌دار شدند كه فرزندشان شهيد شده است.»

تركمان تعداد افرادي كه حالا به واسطه اصابت تركش در بيمارستان بستري هستند را بين ۸ تا ۱۰ نفر عنوان كرده و اضافه مي‌كند: «روز پنجشنبه يك دست همين اطراف پيدا كردم و چون حدود ۷ يا 8 نفر هم مفقودي داريم قطعا اين دست، دست يكي از همان مفقودان است. اينجا محل ماهيگيري هم بود و صيادها و ماهيگيران با موتور و ماشين خود از نقاط ديگر به اين منطقه مي‌آمدند، روي سنگ و موج‌شكن مي‌نشستند و با قلاب‌هايشان ماهيگيري مي‌كردند. حالا داخل اسكله صيادي تعدادي موتور و ماشين پارك شده كه معلوم نيست صاحبان‌شان چه كساني هستند.»

ممكن بود شهر به‌ طور كامل آتش بگيرد

شهر بندر كوهستك بعد از اين اتفاق غم‌آلود است و مردم هر لحظه استرس دارند كه نكند دوباره به اسكله حمله كنند چون در مدتي كه اين اطراف مورد اصابت قرار مي‌گرفت از خانه‌هاي مردم دور بود اما اين‌بار انفجارها به خانه‌ها نزديك بود. 

ذاكري دوست، يكي از افراد محلي كوهستك كه خانه‌شان نزديك اسكله صيادي است حالا از لحظاتي با «اعتماد» مي‌گويد كه با صداي انفجار تمام خانه‌شان روشن شد. پنجره‌ها باز شد و شيشه‌ها شكست اما چون هنوز شيشه‌ها چسب داشتند دست‌كم به سمت آنها پرتاب نشد. حدود ۴ دقيقه شايد حدود ۱۰ پرتابه شليك شد و بعد كه انفجارها تمام شد از خانه بيرون رفت. «اينجا قايق همه زندگي مردم است و همه به دنبال قايق‌شان مي‌رفتند و هر كاري كردم جلوتر نروند باز هم رفتند.» بعضي‌ها كه همان لحظات اصابت موشك، براي صيادي در آنجا بودند توانسته بودند خود را نجات دهند اما همه خوش‌شانس نبودند. «شهيد اميد عربي اهل ميناب بود و اينجا زندگي مي‌كرد كه روز پنجشنبه پيكرش در ميناب تشييع و در گلزار شهداي ميناب كنار دانش‌آموزان مدرسه ميناب به خاك سپرده شد. پيكر شهيد مرتضي هرمزي هم روز جمعه تشييع شد. پيكر او را يك روز بعد از انفجار روي آب پيدا كرديم. دوربين شيلات را كه چك كرديم فقط اين سه نفر را گرفته بود كه دو نفرشان شهيد شدند اما نقاط كوري هم وجود داشت كه من نتوانستم بررسي كنم بنابراين احتمال دارد پيكر افراد ديگري اينجا پيدا شود به همين دليل قرار است يك تيم غواص هم براي شناسايي و بررسي بيشتر به اينجا بيايند. البته يكي از صيادان تور ماهيگيري‌اش را داد و منطقه‌اي كه پيكرها را پيدا كرديم با آن بستيم تا از اسكله خارج نشوند اما همچنان به بررسي‌هاي بيشتر نياز است.»

رضا شهيديان، فرماندار شهرستان سيريك در اين باره به «اعتماد» مي‌گويد: «مردم آن لحظات استرس داشتند ولي خيلي هم جو ناآرامي نداشتيم چون مناطق نظامي و اسكله‌ها را مورد اصابت قرار مي‌داد. ازسوي ديگر چون سيريك در چند وقت گذشته خيلي مورد تهاجم بود اين موضوع كمي براي مردم عادي شده است.»

روايتي از آن ساعت‌هاي سخت 

بهروز كوهستك صياد و از نيروهاي خدمات شهري است و آن روز كسي بود كه در پيدا كردن پيكرها كمك كرد و همچنين حمل آنها به سردخانه را برعهده داشت. «گلف‌هاي درياباني را زده بود و همه سوخته بودند. از اين طرف قايق‌هاي مردم هم از بين رفت. وقتي به محل رسيدم حدود پنج مجروح بود و سه تا شهيد. با ديدن اين صحنه تنها چيزي كه در درون من وجود داشت نفرت از امريكا و اسراييل بود. من اين بچه‌ها را مي‌شناختم و بارها آنها را از نزديك ديده بودم اما آن لحظه اصلا حواسم نبود كه آنها را مي‌شناسم. ضربه‌هاي بدي به پيكر آنها خورده بود. به هر حال آنها را به داخل ماشين برديم. دلم سوخت كه چطور اين بچه‌ها اين همه سال جاشو بودند، دنبال اين و آن رفتند و كار كردند اما حالا كه خود را جمع و جور كرده و با زحمت براي صيادي قايق خريده بودند اين‌طور شد. البته قايق‌شان دست دوم بود اما همين قايق دست دوم از ۴۰۰ تا ۵۰۰ ميليون تومان قيمت دارد. خودشان جمع كردند، خانواده كمكشان كرد و ناراحت‌كننده‌تر اينكه هنوز با قايق‌شان آن‌قدري كه بايد، دريا نرفته بودند شايد بار اول يا دوم‌شان بود. حالا خودشان شهيد شدند و قايق‌هاي‌شان هم سوخت.» او لحظات اول كه به سمت اسكله مي‌رفت نگران جوان‌هايي بود كه آنجا بودند و همزمان بايد مادر يكي از آنها را از خود دور مي‌كرد كه اگر پيكري پيدا شد، شاهد آن نباشد. «نمي‌دانستم چطور بروم كه مادرش نتواند به من برسد و بچه را با آن شرايط ببيند. خودم پيكر را به سردخانه بردم اما آن موقع ديگر مادر نمي‌آمد پيكر را ببيند. شوكه بود، قبول نمي‌كرد و مي‌گفت پسر من نيست، پسر من سالم است. اميد عربي پدرش فوت كرده و در واقع يتيم بود منتها مادرش دوباره ازدواج كرد و از ميناب به كوهستك آمدند. اينجا هم اجاره‌نشين بودند و حتي توان پرداخت اجاره را هم نداشتند بنابراين كار مي‌كرد و خرج مادرش را مي‌داد. كسي هم كه با مادرش ازدواج كرده است حال و روز خوبي ندارد؛ بيمار است و بيشتر مصرف‌كننده است. اميد عربي اما بچه زرنگي بود، هيكل ورزشي داشت و در هر مراسمي كه داشتيم، حاضر مي‌شد و كمك‌كننده بود. يكي ديگر از اين بچه‌ها هم زخمي شده كه از اقوام من است، شرايط مالي خانواده او هم خوب نيست، پدرش با يك ماشين مسافركشي مي‌كند و در واقع كمك خرج پدر بود.»

بهروز كوهستك صيادي هم مي‌كند اما قايقش از آنجايي كه كنار ساحل بوده، سالم مانده است. «قايق‌هايي كه در داخل آب بود آسيب ديد و آنهايي كه بيرون بودند سالم ماندند. البته بعضي‌ها قايق را در گاري مي‌گذارند اما چون براي كار كردن وقت‌گير است و انداختن آن در آب زحمت دارد بنابراين آن را بغل اسكله مي‌گذارند تا صبح زود راحت‌تر سوار شوند.» به‌ طور كلي اما در آنجا چندين شيوه صيادي مرسوم است، بعضي صيادان صبح زود براي ماهيگيري مي‌روند و تور مي‌اندازد، برخي از روز گذشته تور را كار مي‌گذارند و يك روز بعد سراغ آن مي‌روند و برخي ديگر هم شب روي آب مي‌مانند تا هر وقت تورشان پر شد، آن را گرد كنند. اين سه نفر از آن دست صياداني بودند كه صبح مي‌رفتند و تورشان را به آب مي‌انداختند تا شير ماهي و طلال يا دهو جمع كنند و به ساحل برگردند اما آن روز، دو نفرشان در لحظه، از بين رفتند و ديگر روي قايق بر نمي‌گردند. 

اهالي جنوب مي‌گويند نه قبل از آتش‌بس و نه بعد از روز اعلام آن، آرامش واقعي به منطقه برنگشته بود. صداي انفجارها گاهي از دور و گاهي از چند كيلومتري خانه‌هاي‌شان به گوش مي‌رسيد و هر بار، نگراني تازه‌اي را به جان مردم مي‌انداخت. كمي قبل‌تر در خرداد هم حمله به زيرساخت‌ها و مخازن آب بماني در سيريك، چند روز آب را از روستاهاي اطراف از جمله كوهستك گرفته بود و هنوز هم به دليل همان آسيب‌ها و ضعف زيرساخت‌ها، بسياري از روستاها هفته‌اي يك يا دو بار با قطعي آب روبه‌رو مي‌شوند. با اين همه، مردم مي‌گويند آنچه در هفدهم و هجدهم تير رخ داد، با هيچ‌يك از حملات قبلي قابل مقايسه نبود. از بامداد هفدهم تير، حملات به سواحل جنوبي ايران و اسكله‌هاي صيادي آغاز شد. در بندرعباس، اصابت دو پرتابه به اسكله صيادي پنج ‌پله، دست‌كم ۳۰ فروند قايق را به ‌طور كامل از بين برد؛ قايق‌هايي كه به گفته فرامرز جامه‌گير، عضو هيات‌مديره تعاوني صيادان پشت‌شهر بندرعباس، ارزش هر يك از آنها حدود دو ميليارد تومان برآورد مي‌شود. در بنود عسلويه ۱۰ قايق صيادي در آتش سوخت و در چابهار، دو اسكله شهيد بهشتي و كلانتري هدف حمله قرار گرفتند. مركز كنترل ترافيك دريايي بندر چابهار هم آسيب ديد؛ برجي كه براي بسياري از مردم منطقه فقط يك سازه نبود، نمادي از رونق بندر و اشتغال شهرشان به شمار مي‌رفت.

در شبكه‌هاي اجتماعي كاربران جنوبي، از خسارت‌ها و زندگي‌هايي گفتند كه زير آتش مانده بود. يكي از شاهدان حمله در بندرعباس مي‌گفت: «كربلا همين‌جاست. بنده خدا رو نگاه كن، خيس آب است. هر قايقي ۶۰۰ ميليون تا يك ميليارد پولش است. به خداوندي خدا چند تا قايق رفته زير موشك و سوخته. چند تا لنج بيست ميلياردي تا ۵۰ ميليادري آسيب ديده است. مال به جهنم اما چقدر جون آدميزاد از بين رفته است. اصلا من ديگر خودم را باختم و ديگر نمي‌دانم بايد چه شود. فقط اين ماجرا ختم به خير شود. ببينيد خيابان ترافيك است و همه دارند قايق‌هاي‌شان را مي‌برند.» 

حالا اسكله كوهستك كمي آرام‌تر به نظر مي‌رسد اما شهر هنوز در شوك است. هنوز خانواده‌هايي چشم‌انتظار بازگشت مفقودان‌اند، هنوز صاحب دستي كه پيدا شده، معلوم نيست و هنوز جاي خالي جواناني كه براي نان به دريا مي‌رفتند، در خانه‌هاي كوچك فرسوده ساحلي‌شان پر نشده است. در شهري كه زندگي و روزي مردم با دريا و ماهي‌هايش معنا داشت، تورهاي اين جوان‌هاي صياد هرگز به آب نرسيد و حتي شايد تور عبدالغني هم با شدت جراحاتي كه داشته است، ديگر آن‌طور كه بايد به دريا نرسد.



اخبار مرتبط

دیدگاه ها

افزودن دیدگاه


  • نظرات غیر مرتبط با موضوع خبر منتشر نمی شوند.
  • نظرات حاوی توهین و افترا منتشر نمی‌شوند.
  • لطفاً نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید.
نام:
پست الکترونیک:
متن:

آخرین اخبار

پربازدیدترین اخبار هفته

پربحث ترین ها

سایر خبرها