منطقه ويژه اقتصادي پتروشيمي ماهشهر، واقع در شهرستان بندر ماهشهر استان خوزستان، در كنار پتروشيميهاي عسلويه، دو قطب اصلي توليد پتروشيمي در ايران هستند كه نقش كليدي در توسعه اقتصادي غيرنفتي ايفا ميكنند.
ماهشهر به دليل موقعيت استراتژيك خود در سواحل خليجفارس، دسترسي به منابع نفت و گاز و نزديكي به مسيرهاي ترانزيتي، از آغاز تا امروز به نقطهاي كانوني براي توسعه صنعت پتروشيمي بدل شده است.
گامهاي اوليه صنعت پتروشيمي در جهان، ابتدا در ژاپن در دهه ۱۹۳۰ ميلادي (۱۳10-۱۳09 شمسي) شكل گرفت، جايي كه با توجه به محدوديت منابع نفت، توسعه صنايع شيميايي و سنتز مواد شيميايي به شدت مورد توجه قرار گرفت. در ايران اولين گامهاي پتروشيمي در اواخر دهه ۱۳۴۰ و با تاسيس مجتمع كوچك كود شيميايي شيراز برداشته شد. اما پس از مدتي تلاشها براي ايجاد كارخانههاي توليد محصولات شيميايي از نفت و گاز با كلنگزني مجتمع پتروشيمي ايران و ژاپن در بندر امام (بندر شاپور سابق) در ۸۰ كيلومتري ماهشهر آغاز و زمينه براي توسعه گستردهتر اين صنعت در دهههاي بعدي فراهم شد. هر چند انقلاب و جنگ تحميلي، اين روند را براي حدود يك دهه به تاخير انداخت، اين تجربه جهاني و ملي نشان داد كه صنعت پتروشيمي ميتواند موتور توسعه اقتصادي و ارزآوري براي كشورها باشد.
چرا ماهشهر؟
انتخاب ماهشهر براي توسعه پتروشيمي، به دليل دسترسي به آبهاي آزاد، نزديكي به منابع نفت و گاز و امكانات حملونقل دريايي و ريلي بود. همين عوامل باعث شد اين منطقه به عنوان يك منطقه ويژه اقتصادي با هدف جذب سرمايهگذاريها، توسعه صنايع پاييندستي و تكميل زنجيره ارزش پتروشيمي تعيين شود.
تاسيس رسمي و توسعه اوليه
منطقه ويژه اقتصادي پتروشيمي ماهشهر به صورت رسمي در سال ۱۳۷۶ شمسي تاسيس شد. زماني كه با تصويب شوراي عالي مناطق آزاد و ويژه اقتصادي، فعاليتهاي صنعتي در اين منطقه آغاز شد، در ابتدا حدود ۱۷۰۰ هكتار مساحت داشت كه با توسعه و الحاق واحدهاي مختلف پتروشيمي، به بيش از ۲۸۵۰ هكتار رسيد. هدف اصلي تاسيس اين منطقه، توسعه زنجيره ارزش پتروشيمي، جذب سرمايهگذاري داخلي و خارجي، ايجاد اشتغال و گسترش فناوريهاي نوين صنعتي بود. به تدريج شركتهاي مختلف داخلي در حوزههاي بالادستي و پاييندستي در اين منطقه مستقر شدند و ماهشهر تبديل به قطب توليد محصولات پتروشيمي و شيميايي ايران شد. ظرفيت توليد و صادرات محصولات پتروشيمي اين منطقه در سالهاي اخير سهم قابل توجهي از توليد ملي را به خود اختصاص داده و نقش مهمي در افزايش صادرات غيرنفتي و ارزآوري كشور ايفا كرده است.
زيرساختها و ارتباطات
يكي از نقاط قوت اين منطقه، اتصال به بندر امام خميني و شبكه ريلي سراسري است كه امكان صادرات سريع و مقرونبهصرفه محصولات را فراهم ميكند. اين دسترسيها ماهشهر را به يك هاب صادراتي مهم براي محصولات پتروشيمي ايران تبديل كرده است.
حمله هوايي به پتروشيميهاي ماهشهر
در بامداد ۱۵ فروردين ۱۴۰۵، منطقه ويژه اقتصادي پتروشيمي ماهشهر مورد حمله هوايي نيروهاي امريكايي و اسراييلي قرار گرفت. گزارشها حاكي از انفجارهاي متعدد در بخشهاي مختلف اين منطقه، ازجمله واحدهاي پتروشيمي فجر۱ و فجر۲، پتروشيمي رازي و اميركبير بودند. اين حملات باعث آتشسوزي، تخريب و قطع برق در تاسيسات شده و منجر به كشته شدن چند نفر و زخمي شدن دهها نفر شد. اين رويداد نگرانيهاي جدي درباره آسيب به زيرساختهاي اقتصادي و انرژي ايران ايجاد كرده و بازتاب گستردهاي در رسانههاي داخلي و بينالمللي داشته است.
در جريان اين حملات، چند واحد مهم پتروشيمي ماهشهر آسيب ديدند. پتروشيمي فجر۱ و فجر۲ كه بخش بزرگي از برق، گاز و بخار مورد نياز ديگر مجتمعها را تامين ميكردند، هدف مستقيم حمله قرار گرفتند و خسارت ديدند. همچنين پتروشيمي رجال (رازي) و پتروشيمي ابوعلي بخشهايي از تاسيساتشان آسيب ديد. پتروشيمي اميركبير نيز هدف حمله بود، هر چند ميزان آسيب آن كمتر گزارش شد. حتي در حمله همزمان به تاسيسات خوزستان، بخشهايي از پتروشيمي بندر امام نيز تحت تاثير قرار گرفت. اين حمله موجب تخريب، آتشسوزي و اختلال در توليد شد و بازتاب گستردهاي در سطح ملي و بينالمللي ايجاد كرد.
جايگاه كليدي فجر۱ و ۲
اگر بخواهيم از شبكه صنعت پتروشيمي ماهشهر حرف بزنيم، دير يا زود به نام فجر ميرسيم. مجتمعي كه شايد محصول نهايي قابل لمس توليد نكند، اما بدون آن عملا هيچ چيز در بقيه مجتمعهاي منطقه توليد نميشود. فجر همانجايي است كه برق، بخار، آب صنعتي و هواي فشرده را به رگهاي اين شهر عظيم تزريق ميكند. به همين دليل، هر اتفاقي براي آن، فقط يك حادثه در يك شركت نيست و يك اختلال در كل شبكه به شمار ميآيد.
در روزهاي اخير، با آسيب ديدن اين زيرساخت، دوباره يك بحث قديمي سر زبانها افتاده است اينكه آيا بهتر نيست هر مجتمع پتروشيمي، يوتيليتي خودش را داشته باشد تا در برابر حوادث نظامي و طبيعي، تابآوري بيشتري وجود داشته باشد؟ ايدهاي كه در نگاه اول وسوسهكننده است. استقلال بيشتر و وابستگي كمتر هر مجتمع. اما واقعيت اين است كه اين نسخه، بيشتر شبيه يك درمان اشتباه براي يك بيماري واقعي است.
ساختار فعلي صنعت پتروشيمي در ماهشهر، بر پايه يك منطق روشن شكل گرفته است. تمركز يوتيليتي براي صرفه اقتصادي و پايداري بيشتر مهم است. توليد برق و بخار در مقياس بزرگ، هم ارزانتر است و هم قابل كنترلتر. اگر قرار باشد هر مجتمع براي خودش نيروگاه و تاسيسات جانبي بسازد، هزينهها بالا ميرود، پيچيدگيها چندبرابر ميشود و درنهايت قيمت تمام شده محصول افزايش پيدا ميكند. در بازاري كه رقباي منطقهاي مثل عربستان با تمام توان در حال رقابت هستند، اين يعني از دست دادن زمين بازي.
از طرف ديگر، مديريت يوتيليتي كار هر مجموعهاي نيست، اين يك تخصص مستقل است كه سالها تجربه و زيرساخت ميخواهد. واگذاري آن به دهها شركت مختلف، ريسك را افزايش ميدهد و آن را پراكنده و پيشبينيناپذير ميكند. به بيان ساده، به جاي يك نقطه حساس، با چندين نقطه حساس مواجه ميشويم.
اثر اين حمله به مجتمع فجر را بايد پايينتر در زنجيره توليد ديد. وقتي فجر دچار اختلال ميشود، بلافاصله مجتمعهايي مثل مارون كه اتيلن توليد ميكنند، با كاهش ظرفيت مواجه ميشوند. اين يعني خوراك كمتري براي واحدهايي مانند مجتمع اميركبير كه پلياتيلن سبك و سنگين توليد ميكنند. در ادامه، بازار مواد اوليه صنايع پلاستيك دچار كمبود ميشود.
در بخش ديگري از اين زنجيره، پتروشيمي بوعلي كه توليدكننده بنزن و پارازايلن است، با اختلال در توليد، بازار آروماتيكها را تحت فشار ميگذارد؛ موادي كه براي توليد الياف، بطريهاي PET و بسياري از محصولات صنعتي ضروري هستند. همزمان، اروند با كاهش توليد PVC، مستقيما صنايع ساختماني را متاثر ميكند و مجتمع فناوران با افت توليد متانول، يكي از مهمترين بازارهاي صادراتي ايران را دچار نوسان ميسازد.
اينها در ظاهر فقط اسم چند مجتمع است، اما در واقعيت، دهها صنعت پاييندستي از اين زنجيره تغذيه ميكنند. از كارخانههاي لوله و اتصالات گرفته تا توليدكنندگان لوازم خانگي و بستهبندي، همگي متاثر از اين شوك خواهند شد. نتيجه خيلي سريع خودش را در كاهش عرضه، افزايش قيمت مواد اوليه و درنهايت فشار بر مصرفكننده نشان ميدهد.
ماهشهر با بيش از ۵۰ سال توسعه مجتمعها، به يكي از قطبهاي پتروشيمي منطقه تبديل شده است، منطقهاي كه حالا بيش از هر زمان ديگري، نياز به بازسازي و تقويت دارد.
آنچه در ماهشهر رخ داده، فقط يك خبر صنعتي نيست، در واقع لرزشي است كه خيلي زود به تابلوي معاملات بورس اوراق بهادار تهران ميرسد و از آنجا به جيب ميليونها سهامدار، ازجمله بازنشستگان و دارندگان سهام عدالت منتقل ميشود.
براي فهم اين اثر، بايد به جايگاه شركتهاي پتروشيمي ماهشهر در بازار سرمايه نگاه كرد. بخش قابلتوجهي از ارزش بازار بورس ايران، به هلدينگها و شركتهاي پتروشيمي اختصاص دارد. بسياري از اين شركتها ازجمله پتروشيمي مارون، پتروشيمي بوعلي سينا و پتروشيمي اميركبير يا مستقيما در بورس حضور دارند يا از طريق هلدينگها در پرتفوي سهام عدالت و صندوقهاي بازنشستگي جاي گرفتهاند. در اين ميان، نقش پتروشيمي فجر به عنوان تامينكننده يوتيليتي، يك نقش كليدي اما كمتر ديده شده است.
حالا كه فجر دچار اختلال شده، اولين اثر آن كاهش توليد در شركتهاي مصرفكننده يوتيليتي است. اين يعني افت فروش، كاهش سود عملياتي و درنهايت تعديل انتظارات سودآوري. بازار سرمايه كه به شدت به سود پيشبيني شده حساس است، به اين سيگنالها واكنش سريع نشان ميدهد. نتيجه معمولا فشار فروش روي نمادهاي پتروشيمي و افت شاخصهاي مرتبط است.
اما ماجرا به همينجا ختم نميشود. بخش مهمي از سهام اين شركتها دراختيار صندوقهاي بازنشستگي است. نهادهايي كه بايد از محل سود شركتها، مستمري ميليونها نفر را تامين كنند. كاهش سودآوري پتروشيميها، يعني كاهش درآمد اين صندوقها. در شرايطي كه بسياري از صندوقهاي بازنشستگي با كسري منابع مواجهند، چنين شوكي، فشار مضاعفي ايجاد و حتي وابستگي آنها به بودجه دولت را بيشتر ميكند. در سوي ديگر، سهام عدالت قرار دارد. دارايياي كه براي بسياري از خانوارها، تنها پيوندشان با بازار سرمايه است. تركيب سبد سهام عدالت، بهطور قابلتوجهي به صنايع بزرگ ازجمله پتروشيميها وابسته است. هرگونه افت در ارزش سهام اين شركتها، مستقيما ارزش دارايي سهام عدالت را كاهش ميدهد و چشمانداز سود تقسيمي آن را تضعيف ميكند. به زبان ساده، اختلال در زيرساخت صنعتي در ماهشهر، به كاهش ارزش سهام عدالت ميليونها ايراني پيوند خورده است.
از زاويهاي ديگر، اين اتفاق بر «اعتماد» نيز اثر ميگذارد؛ متغيري نامريي، اما تعيينكننده در بازار سرمايه. سرمايهگذار وقتي ميبيند يك گلوگاه زيرساختي، چنين اثر گستردهاي بر كل زنجيره ميگذارد، ريسك سيستماتيك را بالاتر ارزيابي ميكند. نتيجه اين كار، افزايش احتياط، كاهش تمايل به سرمايهگذاري بلندمدت و حركت به سمت داراييهاي كمريسكتر يا بازارهاي موازي است.روزنامهنگار
خاموشي موقت زنجيره پتروشيمي در عسلويه
حمله روز گذشته به تاسيسات تامين انرژي در عسلويه، بار ديگر اهميت زيرساختهاي يوتيليتي در صنعت پتروشيمي را برجسته كرده است. در جريان اين حمله، واحدهاي «مبين انرژي» و «دماوند انرژي» كه نقش تامينكننده خدمات حياتي براي مجتمعهاي پتروشيمي اين منطقه را برعهده دارند، هدف قرار گرفتند. دو شركتي كه برق، آب صنعتي، بخار و اكسيژن موردنياز بسياري از واحدهاي توليدي مستقر در عسلويه را تامين ميكنند.
آسيب به اين دو مجموعه عملا زنجيره فعاليت بخش قابل توجهي از پتروشيميهاي عسلويه را تحت تاثير قرار داده است. با از مدار خارج شدن تاسيسات مبين و دماوند، برق بخشي از مجتمعهاي پتروشيمي منطقه قطع شده و ادامه فعاليت توليدي آنها تا زمان بازسازي و بازگشت اين واحدهاي تامين انرژي با ابهام روبهرو شده است.
نقش اين دو شركت در عسلويه تا حد زيادي مشابه كاركرد «فجر انرژي» در منطقه ماهشهر ارزيابي ميشود. مجموعهاي كه تامين خدمات زيرساختي براي مجتمعهاي پتروشيمي را برعهده دارد، به همين دليل هرگونه اختلال در فعاليت اين تاسيسات ميتواند به سرعت اثر خود را در كل زنجيره توليد و بهرهبرداري مجتمعهاي پتروشيمي نشان دهد.
در عين حال گزارشها نشان ميدهد مجتمعهاي پتروشيميهاي فرآيندي منطقه پارس در اين حمله آسيبي نديده و فعاليت آن متوقف نشده است. هرچند تداوم توليد در بسياري از واحدهاي منطقه به زمان احياي زيرساختهاي تامين انرژي وابسته خواهد بود./ اعتماد


