کالبدشکافی یک خطای محاسباتی استراتژیک در حرفهای شب گذشته ترامپ، نشان از وجود استیصال در طرف آمریکایی صهیونیستی میدهد به نحوی که میتواند کشورهای منطقه را وارد یک دوران فرسایشی بیبازگشت کند.
تهدیدات اخیر ترامپ علیه زیرساختهای انرژی، برق و گاز ایران، بیش از آنکه یک تهدید نظامی معتبر باشد، نشاندهنده نادیده گرفتن واقعیتهای جغرافیایی و فنی و منطقهای است.
در یک جنگ زیرساختی تمامعیار، ایران به دلیل برخورداری از «عمق استراتژیک» و «پراکنش هوشمند»، کمترین آسیبپذیری را دارد.
ایران با مساحت ۱،۶۴۸،۰۰۰ کیلومتر مربع، پهنهای وسیع است که حدود ۷۵ برابر بزرگتر از رژیم صهیونیستی و حدود ۲۰ برابر بزرگتر از امارات متحده عربی (۸۳،۶۰۰ کیلومتر مربع) است.
حتی عربستان سعودی با وجود وسعت ۲،۱۵۰،۰۰۰ کیلومتر مربعی، به دلیل تمرکز شدید جمعیت و زیرساخت در مناطق خاص، از نظر نرخ «تراکم هدف» وضعیت بسیار خطرناکی دارد.
در حالی که ایران جمعیتی نزدیک به ۸۹ میلیون نفر را در صدها نقطه جمعیتی پراکنده کرده است، کشورهایی مانند قطر با ۲.۷ میلیون و امارات با ۱۰ میلیون نفر جمعیت، به شدت در چند نقطه شهری متمرکز هستند که اصابت تنها چند پرتابه به زیرساختهای حیاتی آنها، کل چرخه زندگی ملیشان را متوقف میکند.
بزرگترین پاشنه آشیل همسایگان منطقهای، وابستگی مرگبار به «آب شیرینکنها» است که در یک جنگ زیرساختی، اولین اهداف خواهند بود.
در حالی که ایران با اتکا به منابع طبیعی سطحی و زیرزمینی، کمتر از ۱۰٪ به آب شیرینکنها وابسته است، این رقم در امارات به ۹۰٪، در عربستان سعودی به ۷۰٪ و در قطر به رقم وحشتناک ۹۹٪ میرسد.
در واقع، زندگی در دوحه، دبی و ابوظبی بدون برقِ این تأسیسات، حتی برای ۴۸ ساعت هم دوام نخواهد داشت.
در این بین رژیم صهیونیستی نیز با وابستگی ۸۰ درصدی آب شرب خود به شیرینسازی مدیترانه، در وضعیتی مشابه قرار دارد.
انهدام این تأسیسات در قطر یا امارات به معنای کوچ اجباری میلیونها نفر در عرض چند روز است، در حالی که در ایران، تخریب زیرساختهای مشابه تنها منجر به جیرهبندی یا اختلال موقت در برخی نواحی ساحلی میشود و هرگز به یک بحران هستیشناختی تبدیل نمیگردد.
در حوزه تمرکز انرژی، تفاوتها حتی چشمگیرتر است.
زیرساختهای انرژی ایران شامل ۵۰ تا ۷۰ تأسیسات کلیدی است که در پهنهای وسیع از شمال تا جنوب توزیع شدهاند، اما در مقابل، عربستان سعودی بخش اعظم تولید خود را در منطقه شرقی و در ۴۰ تا ۵۰ نقطه متمرکز کرده است که با الگوی حملاتی نظیر آرامکو، به راحتی فلج میشوند.
امارات متحده عربی با تنها ۲۰ تا ۲۵ ایستگاه کلیدی و قطر با حدود ۱۰ تا ۱۲ تأسیسات گازی، به شدت در برابر حملات فرسایشی آسیبپذیرند.
اقتصادهای این کشورها که GDP آنها (عربستان ۱.۱ تریلیون دلار، امارات ۵۱۰ میلیارد دلار و قطر ۲۳۵ میلیارد دلار) به شدت به ثبات صادرات انرژی گره خورده است، با کوچکترین ناامنی در زیرساختهای ساحلی فرو میپاشند.
در این میان، پایگاههای آمریکا در منطقه نیز که از شبکه برق و آب همین کشورها تغذیه میکنند، عملاً به هدفهایی بیدفاع تبدیل میشوند که بدون زیرساختِ میزبان، کارایی عملیاتی خود را از دست میدهند.
اما تیر خلاص در این تقابل، «سرعت بازگشت به توان (Recovery Time)» است.
ایران به دلیل بومیسازی کامل صنعت برق، گاز و مهندسی معکوس تجهیزات حساس، قادر است در صورت تخریب گسترده، شبکه خود را در بازهای بین ۱ تا حداکثر ۲ ماه به حالت پایدار بازگرداند.
این در حالی است که عربستان سعودی، امارات و قطر به دلیل وابستگی مطلق به قطعات هایتک وارداتی و متخصصان غربی، در شرایط جنگی با خروج پیمانکاران خارجی مواجه شده و زمان بازسازی آنها بین ۴ ماه تا یک سال به طول خواهد انجامید.
رژیم صهیونیستی نیز به دلیل مساحت بسیار کوچک (۲۲،۰۰۰ کیلومتر مربع) و تمرکز شدید نیروگاهها در تیررس مستقیم، در صورت تخریب جدی شبکه برق، ممکن است تا یک سال برای بازسازی کامل زمان نیاز داشته باشد.
این شکاف زمانی به معنای آن است که ایران پیش از آنکه رقبایش بتوانند اولین کلید برق را دوباره بزنند، به چرخه تولید بازگشته است.
در پایان باید اشاره کرد که تمام زیرساختهای رسیدن انرژی به پایگاههای آمریکا در تمام کشورهای منطقه در همان ساعات اولیه به طور کامل نابود خواهد شد./ فارس


