دونالد ترامپ؛ چهرهاي كه همواره با شعارهاي صريح و رويكردهاي غيرمتعارف شناخته ميشود، در يكي از سخنرانيهاي پرشور خود جملهاي را بر زبان آورد كه بسياري از حاميانش را به وجد آورد: «امريكا تقريبا هيچ نفتي از تنگه هرمز وارد نميكند و در آينده نيز وارد نخواهد كرد.
ما به آن نياز نداريم.» اين جمله، عصاره سياستي است كه دهههاست در راهروهاي واشنگتن زمزمه ميشود؛ روياي تحقق «استقلال كامل انرژي»؛ اما آيا واقعا امريكا توانسته است خود را از بند پيچيدگيهاي ژئوپليتيك خاورميانه رها كند؟ تحولات اخير و درگيريهاي نظامي در منطقه، اين ادعاي بزرگ را به يك آزمون سخت كشانده است؛ آزموني كه نشان ميدهد «افسانه استقلال نفتي» بيشتر يك نقاب سياسي است تا يك واقعيت اقتصادي.
شريان حياتي كه در سايه ماند
در نگاه نخست، آمارها شايد حق را به ترامپ بدهند. بخش بزرگي از واردات نفت خام امريكا اكنون از منابع داخلي خود يا همسايگانش در امريكاي شمالي تأمين ميشود؛ اما اين اعداد گمراهكننده هستند. بازار جهاني انرژي برخلاف بازارهاي محلي، سيستمي يكپارچه و بههمپيوسته است. وقتي ترامپ از «نياز نداشتن» سخن ميگويد، فراموش ميكند كه قيمت نفت در پمپبنزينهاي تگزاس يا نيويورك، نه در دكلهاي نفتي امريكا، بلكه در «بازار جهاني» تعيين ميشود.
تنگه هرمز، اين گلوگاه استراتژيك، روزانه ميليونها بشكه نفت را از كشورهاي توليدكننده به بازارهاي جهاني هدايت ميكند. حتي اگر امريكا مستقيما هيچ بشكهاي وارد نكند، اختلال در اين مسير به معناي شوك قيمتي در بازارهاي جهاني است. وقتي عرضه جهاني كاهش يابد يا با تنش مواجه شود، قيمت نفت در هركجاي جهان، ازجمله امريكا، جهش خواهد كرد. به همين دليل است كه اكنون مديران اجرايي شركتهاي نفتي بزرگ، روزها و هفتههاست كه به دولت ترامپ فشار ميآورند تا براي پايان دادن به انسداد تنگه يا مديريت تنشها اقدام كند؛ چراكه آنها بهتر از هر سياستمداري ميدانند كه حيات كسبوكارشان به امنيت اين آبراه گرهخورده است.
پايان دوران فراواني و امنيت خيالي
براي سالها، رونق توليد نفت شيل در امريكا به سياستمداران اين كشور توهمي از امنيت بخشيده بود. اين فراواني باعث شده بود كه رهبران واشنگتن با خيال راحت از «ريسكهاي انرژي» صحبت كنند و تصور كنند كه ديگر مداخلات نظامي يا تنشهاي خاورميانه، تأثيري بر اقتصاد داخليشان ندارد. به تعبير تحليلگران، انرژي براي مدتي از كانون «محدوديتهاي سياست خارجي» خارجشده بود. گويي امريكا توانسته بود با تكيهبر منابع زيرزميني خود، بند نافش را از بيثباتيهاي خليجفارس ببرد. اما جنگ اخير عليه ايران، اين حباب روياپردازانه را تركاند. نبرد و ناامني در خليجفارس، بار ديگر ثابت كرد كه وقتي پاي منافع استراتژيك در ميان باشد، خاورميانه همچنان مركز ثقل جهان است. اكنون، عدم قطعيتها به كابوس مديران سرمايهگذاري تبديلشده. هيچ شركت بزرگي نميتواند در شرايطي كه خطوط تأمين انرژي جهاني با تهديد انسداد روبهروست، برنامههاي بلندمدت خود را با اطمينان پيش ببرد.
انرژي؛ پادشاهي كه هنوز تاج بر سر دارد
معاون مشاور امنيت ملي در دوره جرج دبليو بوش، نكته دقيقي را مطرح ميكند: «اهميت انرژي كاسته نشده بود؛ بلكه وفور منابع باعث شده بود محاسبات ما تغيير كند.» سياستمداران امريكا، انرژي را نه به عنوان يك هدف مركزي، بلكه به عنوان يك متغير خنثي ميديدند. اكنون، اما دوباره بايد با اين واقعيت روبهرو شد: در دنيايي كه نفت و گاز هنوز پادشاه هستند (و احتمالا تا دههها خواهند بود)، هيچ كشوري؛ حتي امريكا، نميتواند ادعاي تسلط مطلق و استقلال كامل كند. اين جنگ، انرژي را دوباره به صدر ليست نگرانيهاي امنيتي بازگردانده است. سياستگذاران واشنگتن كه زماني فكر ميكردند ميتوانند با استخراج داخلي، جهان را ناديده بگيرند، اكنون به بنبست خوردهاند. واقعيت اين است كه امريكا، برخلاف آنچه در سخنرانيها شنيده ميشود، هرگز از اقتصاد جهاني جدا نبوده و نخواهد بود. هر لرزشي در تنگه هرمز، ضربان قلب واشنگتن را تندتر ميكند.
روشنساز كلام
اقتصاد در جنگ فعلي فوقالعاده مهم است. جان ميرشايمر ميگويد: «خب، من فكر ميكنم تنها شرايطي كه تحت آن واشنگتن يا پرزيدنت ترامپ عقبنشيني خواهند كرد، اين است كه به نظر برسد اقتصاد جهاني در حال سقوط از لبه پرتگاه است؛ يعني فشار و درد اقتصادي آنقدر عظيم شود كه عقبنشيني براي پرزيدنت ترامپ به يك ضرورت تبديل گردد. من معتقدم در چنين شرايطي، ديگر فرقي نميكند كه نخستوزير نتانياهو چه ميگويد؛ اما اگر از منظر اقتصاد جهاني در لبه پرتگاه نباشيم، آنوقت فكر ميكنم عقبنشيني براي پرزيدنت ترامپ بسيار دشوار خواهد بود؛ چراكه اسراييليها با اين حركت مخالفت خواهند كرد. بااينحال، بهمحض اينكه روشن شود ما بر لبه پرتگاه ايستادهايم، فكر ميكنم پرزيدنت ترامپ صرفا آنچه را كه لازم است انجام خواهد داد و تصور نميكنم نتانياهو سد راه او شود.»
برخلاف ادعاي ترامپ، امريكا به نفت خاورميانه نيازمند است. رسانه امريكايي پاليتيكو نوشته است كه درحالي كه ترامپ از بينيازي امريكا سخن ميگويد، بازيگران اصلي صنعت نفت و گاز چنين ديدگاهي ندارند. شركتهاي بزرگ انرژي بهخوبي ميدانند كه ثبات در خليجفارس براي عملكرد بازار جهاني حياتي است. به همين دليل، بسياري از مديران اين صنعت خواهان اقدام قاطع براي حفظ امنيت تنگه هرمز هستند. برخلاف تصور اوليه ترامپ كه اين درگيريها را كمهزينه ميدانست، تحولات اخير نشان داد هرگونه تنش در خليجفارس ميتواند به سرعت به بحران جهاني انرژي تبديل شود. اين وضعيت نهتنها براي اقتصاد جهاني، بلكه براي مصرفكنندگان امريكايي نيز هزينهزا بوده است.
جهان همچنان به جريان آزاد نفت وابسته است و نقاط حساسي مانند تنگه هرمز نقش تعيينكنندهاي در اينميان دارند. در چنين شرايطي، نهتنها امريكا از اين وابستگي رها نشده، بلكه سياستهاي پرتنش ميتواند آن را بيشازپيش درگير پيامدهاي بيثباتي جهاني كند. درنهايت، شايد بتوان گفت كه دوران «استقلال نفتي» بيش از آنكه يك واقعيت ژئوپليتيك باشد، يك ابزار براي آرامش رواني رأيدهندگان امريكايي بود. امروز، با عبور از آن دوران فراواني بيدغدغه، امريكا دوباره با واقعيتِ «وابستگي به ثبات جهاني» روبهروست. اين درس تلخ، شايد آغازگر پايان اين افسانه باشد؛ چراكه تا زماني كه جهان به سوختهاي فسيلي نياز دارد، كليد امنيت اين جهان، نه در چاههاي نفت تگزاس، بلكه در دستهاي قدرتمندي است كه بر شريانهاي حياتي جهان، يعني تنگهها و آبراهها تسلط دارند. امريكا، چه بخواهد و چه نخواهد، همچنان بخشي از اين معادله پيچيده است.
دكتراي حقوق نفت و گاز / فرشيد فرحناكيان


