رزمایش کنترل هوشمند نیروی دریایی سپاه در تنگه هرمز، فقط نمایش قدرت تهاجمی ایران نبود. نقطه عطف واقعی این رزمایش، ورود رسمی پدافند برد بلند به نبرد دریایی بود.
شلیک موفق موشک پدافندی دریاپایه «صیاد - ۳G» از روی ناو شهید صیاد شیرازی، حامل یک پیام راهبردی است: ایران در حال بستن یکی از خلأهای کلاسیک نبرد دریایی خود، یعنی ضعف در دفاع هوایی برد بلند روی شناورهاست.تا پیش از این، معماری قدرت دریایی ایران عمدتاً بر تهاجم نامتقارن استوار بود. موشکهای کروز و بالستیک ضدکشتی، پهپادهای انهدامی، مینهای دریایی و تاکتیکهای ازدحامی شناورهای تندرو. این الگو اگرچه هزینه ورود دشمن به منطقه را بالا میبرد، اما در برابر برتری هوایی آمریکا و متحدانش، یک نقطه ضعف ساختاری داشت. شناورهای ایرانی در برابر حملات هوایی دورایستا، آسیبپذیر بودند. ورود موشک عمودپرتاب صیاد - ۳G با برد حدود ۱۵۰ کیلومتر، این عدمتوازن را تا حدی ترمیم میکند.
از منظر نظامی، قابلیت ایجاد «حباب دفاع هوایی منطقهای» برای شناورهایی در ابعاد ناوهای کلاس شهید سلیمانی، یک جهش کیفی محسوب میشود. این یعنی شناور ایرانی دیگر صرفاً یک پلتفرم شلیک نیست، بلکه به یک گره دفاعی در شبکه پدافند تبدیل میشود؛ گرهی که هم توان کشف و درگیری مستقل دارد و هم میتواند به شبکه یکپارچه فرماندهی و کنترل متصل شود. این شبکهسازی، بقاپذیری ناوگان را در برابر حملات هوایی، موشکهای کروز و حتی برخی تهدیدات پهپادی بهطور معناداری افزایش میدهد.از زاویه راهبردی، این تحول پیام مستقیمی به محاسبات آمریکا و اسرائیل دارد. یکی از فرضهای کلیدی در سناریوهای اقدام نظامی علیه ایران، اتکای گسترده به برتری هوایی و ضربات دقیق علیه اهداف دریایی و ساحلی ایران است.
وقتی شناورهای ایرانی بتوانند در بردهای فراتر از افق راداری با هواگردها درگیر شوند، هزینه عملیاتی این سناریو افزایش مییابد؛ نه به معنای از بین رفتن برتری هوایی دشمن، بلکه به معنای پیچیدهتر شدن و پرهزینهتر شدن آن. این همان بازدارندگی تدریجی است. ایران بهجای جهشهای نمایشی، آرام و پیوسته آستانه هزینههای طرف مقابل را بالا میبرد.نکته مهم دیگر، همزمانی نمایش پدافند برد بلند با نمایش توان تهاجمی است. در رزمایش اخیر، طیفی از موشکهای کروز و بالستیک ضدکشتی و پهپادهای انهدامی بهکار گرفته شد. این ترکیب تهاجم–پدافند، پیام روشنی دارد.
دکترین دریایی ایران در حال حرکت به سمت یک معماری چندلایه است، نه صرفاً ضربهزننده، بلکه مقاوم در برابر ضربه. چنین معماریای برای کنترل گذرگاه حساسی مانند تنگه هرمز، از منظر نظامی و ژئوپلیتیکی حیاتی است.
در این میان، اشاره فرمانده نیروی دریایی سپاه به این که بسیاری از تسلیحات ما فقط در میدان جنگ دیده خواهند شد ، یک گزاره تبلیغاتی صرف نیست؛ بخشی از منطق بازدارندگی ابهامآلود است. نگهداشتن بخشی از ظرفیتهای پدافندی در وضعیت رونمایینشده، عملاً به دشمن علامت میدهد که محاسباتش درباره میزان آسیبپذیری ایران، همواره با یک ضریب عدمقطعیت همراه است.
این عدمقطعیت، خود یک ابزار بازدارنده است.ورود پدافند برد بلند به دریا، نشانه تغییر فاز در منطق رزم دریایی ایران است، عبور تدریجی از تهاجم نامتقارن پرریسک به سمت بازدارندگی شبکهمحور پایدار . این تحول نه به معنای مصونسازی کامل شناورهاست و نه به معنای تغییر توازن قوا در کوتاهمدت؛ اما در سطح محاسبات راهبردی، آستانه تصمیم برای اقدام نظامی علیه ایران را یک پله بالاتر میبرد. در منطقهای که هر پله هزینه اضافی میتواند مانع تصمیمهای پرریسک شود، همین یک پله هم اهمیت ژئوپلیتیکی دارد.




