تنگه هرمز همچنان مهمترین شریان انتقال نفت جهان است و با وجود سرمایهگذاری میلیارد دلاری کشورهای منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین، کارشناسان معتقدند حذف کامل این آبراه در آینده نزدیک امکانپذیر نیست. آنچه در حال شکلگیری است، نه پایان هرمز بلکه آغاز عصر «تابآوری انرژی» است؛ راهبردی که هدف آن کاهش ریسک اختلال در این گذرگاه حیاتی است.
به گزارش ایران جیب، همزمان با افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی در خلیج فارس، دوباره این پرسش مطرح شده که آیا جهان میتواند وابستگی خود را به تنگه هرمز پایان دهد؟ بررسی ظرفیت خطوط لوله، پروژههای جایگزین و روند سرمایهگذاری کشورهای تولیدکننده نفت نشان میدهد که اگرچه امکان کاهش وابستگی وجود دارد، اما حذف کامل هرمز از معادلات انرژی جهان در آینده قابل پیشبینی واقعبینانه نیست.
چرا تنگه هرمز تا این اندازه اهمیت دارد؟
تنگه هرمز تنها یک آبراه باریک میان خلیج فارس و دریای عمان نیست، بلکه مهمترین گلوگاه انتقال انرژی جهان محسوب میشود. بخش قابل توجهی از صادرات نفت خام و گاز طبیعی مایع (LNG) کشورهای حاشیه خلیج فارس از این مسیر انجام میشود و هرگونه اختلال در آن میتواند قیمت انرژی، هزینه حملونقل دریایی، بازارهای مالی و زنجیره تأمین جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
کارشناسان معتقدند اهمیت هرمز تنها به حجم نفت عبوری محدود نیست، بلکه این آبراه محل تلاقی سه مؤلفه مهم اقتصاد جهانی یعنی انرژی، تجارت دریایی و امنیت ژئوپلیتیکی است.
آیا خطوط لوله میتوانند جایگزین هرمز شوند؟
در سالهای اخیر کشورهای منطقه میلیاردها دلار برای کاهش وابستگی به هرمز سرمایهگذاری کردهاند.
مهمترین این پروژهها عبارتاند از:
توسعه خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی که نفت را به سواحل دریای سرخ منتقل میکند.
خط لوله حبشان–فجیره امارات که امکان صادرات بخشی از نفت این کشور بدون عبور از هرمز را فراهم کرده است.
توسعه پایانههای صادراتی جدید در سواحل دریای سرخ و دریای عمان.
با وجود این سرمایهگذاریها، ظرفیت این خطوط لوله فاصله زیادی با حجم عظیم نفتی دارد که روزانه از هرمز عبور میکند. بنابراین این پروژهها تنها بخشی از ریسک را کاهش میدهند و نمیتوانند جایگزین کامل این تنگه باشند.
پروژههای جایگزین؛ هزینهای چندصد میلیارد دلاری
در سالهای اخیر ایدههای بلندپروازانهای مانند احداث کانال میان خلیج فارس و دریای عرب نیز مطرح شده است.
برخی برآوردها هزینه چنین پروژهای را بیش از 200 میلیارد دلار اعلام کردهاند.
اما اجرای چنین طرحی با موانع متعددی روبهرو است؛ از جمله:
عبور مسیر از مناطق کوهستانی
نیاز به دهها سال عملیات عمرانی
هزینه بسیار سنگین
مخاطرات امنیتی
نیاز به ثبات سیاسی بلندمدت
حتی در صورت اجرای چنین پروژهای نیز کارشناسان معتقدند تنها محل گلوگاه تغییر خواهد کرد و مشکل اصلی از بین نخواهد رفت.
پارادوکس جابهجایی گلوگاهها
یکی از مهمترین نکات مطرح شده در این تحلیل، «پارادوکس جابهجایی گلوگاهها» است.
بر اساس این دیدگاه، حذف یک گلوگاه استراتژیک به معنای ایجاد گلوگاهی جدید در نقطهای دیگر خواهد بود.
برای مثال:
انتقال نفت به دریای سرخ، اهمیت بابالمندب را افزایش میدهد.
افزایش فشار بر بابالمندب، اهمیت کانال سوئز را بیشتر میکند.
ایجاد کریدورهای جدید نیز در آینده خود به نقاط آسیبپذیر تبدیل خواهند شد.
به همین دلیل اقتصاد جهانی نمیتواند به طور کامل از منطق گلوگاههای راهبردی فاصله بگیرد.
جهان به دنبال «هرمز صفر» نیست
به اعتقاد کارشناسان، راهبرد جدید کشورهای مصرفکننده انرژی حذف هرمز نیست، بلکه افزایش تابآوری در برابر اختلالات احتمالی این آبراه است.
این سیاست از طریق اقدامات زیر دنبال میشود:
توسعه خطوط لوله جایگزین
افزایش ذخایر راهبردی نفت
تنوعبخشی به منابع تأمین انرژی
ایجاد پایانههای صادراتی جدید
افزایش ظرفیت ناوگان نفتکش
توسعه زیرساختهای پشتیبان
مجموع این اقدامات باعث میشود در صورت بروز بحران، شوک وارد شده به بازار جهانی انرژی کاهش یابد.
قدرت واقعی؛ از انسداد تا حفظ جریان
در گذشته، قدرت کشورها بیشتر بر توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای تجارت و انرژی استوار بود؛ اما امروز مفهوم جدیدی با عنوان «قدرت جریان» مطرح شده است.
بر این اساس، کشوری که بتواند جریان تجارت، انرژی و حملونقل را پایدار، امن و قابل پیشبینی نگه دارد، نفوذ بیشتری نسبت به کشوری خواهد داشت که تنها قادر به ایجاد اختلال باشد.
از این منظر، ارزش ژئواکونومیک تنگه هرمز بیش از آنکه به امکان بسته شدن آن وابسته باشد، به نقش آن در تضمین تداوم جریان انرژی جهان مربوط میشود.
جمعبندی
با وجود تمامی پروژههای جایگزین، خطوط لوله و سرمایهگذاریهای چند ده میلیارد دلاری، واقعیت این است که جهان هنوز فاصله زیادی با حذف تنگه هرمز دارد. ساختار تجارت جهانی انرژی به گونهای است که این آبراه همچنان یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهان باقی خواهد ماند.
به همین دلیل، رقابت آینده نه میان هرمز و مسیرهای جایگزین، بلکه میان دو راهبرد «وابستگی متمرکز» و «تابآوری انرژی» خواهد بود. کشورهای موفق، کشورهایی خواهند بود که حتی در صورت اختلال در هرمز نیز بتوانند جریان تجارت و تأمین انرژی خود را حفظ کنند.
