حمله به پلهای آققلا و کاشمر یک تصعید ساده جنگی نیست؛ نقشهای کریدوری در دل نظم آمریکایی-اسرائیلی است و ایران با حذف امارات از بانک اهداف، عملاً دست واشنگتن را برای فلج کردن شاهراه شمال-جنوب باز خواهد گذاشت.
حمله بامدادی ایالات متحده به پلهای راهآهن در دو منطقه آققلا و کاشمر (در مسیر مسافری مشهد)، اینک با قطعیت نشان میدهد که بزرگترین اشتباه راهبردی ایران پس از آتشبس، تلاش برای عادیسازی روابط با امارات از طریق کانالهای امنیتی سطح بالا بوده است.
دلیل این ادعا را باید در پیوند ظریف کریدورها، محاصره دریایی و بازی نظمسازانه آمریکا جستوجو کرد.
ضربه به کریدور، تصعید افقی و عمودی جنگ
حمله به پل آققلا، واقع در میانه مسیر اینچهبرون-گرگان-گرمسار، فراتر از یک اقدام تاکتیکی، همزمان دو پیام روشن دارد.
نخست، این حمله تصعید افقی (گسترش جغرافیایی) جنگ پس از توافق اسلامآباد را نشان میدهد.
دوم، به دلیل ماهیت کریدوری و زیرساختی هدف، یک تصعید عمودی جدی نیز به شمار میرود.
مسیر اینچهبرون-گرمسار هم در کریدور شمال-جنوب (اتصال ایران به هند و روسیه) نقشی حیاتی دارد و هم در کریدور شرق به غرب (اتصال به چین و اروپا) جایگاهی راهبردی را تصاحب کرده است.
آسیب به این مسیر، نخست با هدف ایجاد اختلال در تأمین کالاهای اساسی از چین و روسیه و ناتوانسازی ایران در دور زدن محاصره دریایی صورت گرفته است؛ محاصرهای که خود پاسخی به موضوع انسداد تنگه هرمز بوده، هرچند مستقل از آن و پیشتر نیز در دست بررسی قرار داشته است.
این اقدام دقیقاً جایگاه بسیار راهبردی ایران را در تقاطع کریدورهای شرقی و غربی هدف گرفته است. اکنون پرسش اساسی این است: ارتباط این تحولات با امارات چیست؟
امارات، تنگه هرمز و کریدور IMEC
پیشتر گفته شد که مسئله تنگه هرمز و کریدور بهاصطلاح «عمانی»، بسیار بیش از آنکه به مسقط مربوط باشد، به بندر راهبردی «جبلعلی» و اتصال آن به حیفا در اسرائیل در چارچوب کریدور IMEC گره خورده است.
اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، اختلالی مهم در یک «شاهکریدور» جهانی ایجاد میکند که در نظم آینده مورد نظر آمریکا نقشی بسیار کلیدی دارد. امارات متحده عربی از همان آغاز جنگ، واشنگتن را به شدت برای ایفای نقش نظامی در تأمین امنیت تنگه تحت فشار گذاشت و اینک پس از تجدید پیمان دفاعی خود با فرانسه، عملاً پاریس و به تبع آن ناتو را وارد گود نزاع خاورمیانه کرده است.
بازی «کریدور در برابر کریدور» و محاسبه واشنگتن
واشنگتن با ذهنیت «کریدور در برابر کریدور» به آققلا حمله کرد. مبنای این تصمیم، اطمینان یا تصور روشنی است که آمریکا پیدا کرده مبنی بر اینکه ایران، امارات را از بانک اهداف خود حذف کرده و گزینهای برای تصعید عمودی یا افقی جنگ در اختیار ندارد و صرفاً به اقداماتی علیه کویت و بحرین رضایت خواهد داد؛ اقداماتی که از نظر واشنگتن، فاقد بار تصعید و پیام راهبردی لازم هستند.
به زعم آمریکا، این حمله نخست ایران را در اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز (به معنای اختلال در کریدور IMEC) دچار تردید میکند، دوم گزینه اعمال مجدد محاصره دریایی را معتبرتر جلوه میدهد و سوم، وابستگی لجستیکی ایران را به بنادری مانند جبلعلی و کراچی (که توسعه آن زیر نظر امارات مدیریت میشود) بیش از پیش خواهد کرد.
کارت سفید امضای امنیتی به امارات؛ تلهای راهبردی
ایران با دادن «کارت سفید امضای امنیتی» به امارات، کشوری که در نظم آمریکایی-اسرائیلی مورد نظر واشنگتن حرف اول را در منطقه غرب آسیا میزند، از یک سو دست ترامپ را برای هدف قرار دادن زیرساختهای ایران باز گذاشته و از سوی دیگر مقدمات نفوذ امنیتی و اقتصادی ابوظبی را در کشور فراهم کرده است.
امارات با ایران همان کاری را کرده و خواهد کرد که با رژیم بشار اسد کرد. اسد از امارات وعدههای فراوانی برای سرمایهگذاری و بازسازی سوریه دریافت کرد، اما ابوظبی در پشت پرده برای ساقط کردن او برنامه میریخت؛ احمد العوده، تحت حمایت امارات و محمد دحلان، نخستین کسی بود که دمشق را فتح کرد.
تا زمانی که ایران نگاه «نظممحور» به معادلات پیرامونی خود نداشته باشد و «بازی بزرگ» ابرقدرتها را درک نکند، با وجود ظرفیتها و دستاوردهای مهم سیاسی و نظامی، در نقد کردن دستاورد جنگها و در جنگ بلندمدت نظم منطقهای، بازنده خواهد بود.
محتوا بر اساس محتوای یادداشت مهدی خراتیان، کارشناس بینالملل و مصاحبه مجید شاکری، اقتصاددان نگارش شده است./ فارس
