درگیری مرگبار در صف تله‌کابین

دوشنبه، ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷:۱۸:۳۰
کدخبر:۱۴۱۴۷۱

مرد زندانی که در زمان اجرای حکم قصاص با بخشش اولیای دم، طناب دار از گردنش باز شده بود، 11 ماه پس از آزادی در صف سوار شدن به تله‌کابین کشته شد.

به گزارش «ایران»، اردیبهشت سال 96 این مرد جوان در یک درگیری خانوادگی، شوهر خواهر خود را به قتل رساند و فرار کرد، اما در حالی که پلیس در تعقیب او بود، 30 روز بعد از جنایت با پای خود به کلانتری رفت و تسلیم شد. وی در اعترافاتش گفت:«یک ماه قبل خواهرم با ناراحتی و پریشان‌حال به خانه‌مان آمد و شنیدم که از شوهرش گلایه می‌کرد. از صحبت‌هایش فهمیدم با شوهرش دعوا کرده و امیر دست روی خواهرم بلند کرده است. از این ماجرا خیلی عصبانی و ناراحت شدم و خودم را به مغازه امیر رساندم و دعوایمان شد، بعد با چاقویی که برای خرد کردن پنیر بود ضربه‌ای به او زدم و فرار کردم.»

او ادامه داد:«وقتی فهمیدم فوت کرده خیلی ناراحت شدم، در این مدت مدام از شهری به شهر دیگر می‌رفتم اما لحظه‌ای نتوانستم صحنه درگیری را فراموش کنم. عذاب وجدان آزارم می‌داد. با خودم گفتم تا کی می‌خواهی فرار کنی و بار این گناه را به دوش بکشی، در نهایت تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم.»

بخشش پای چوبه دار
به دنبال اعترافات مرد جوان، با تکمیل تحقیقات در دادگاه کیفری پای میز محاکمه رفت. قضات دادگاه با توجه به درخواست اولیای دم برای اشد مجازات و مدارک موجود در پرونده، حکم بر قصاص صادر کردند.

با تأیید این حکم از سوی دیوان‌عالی کشور، نام شاهین در فهرست محکومان به قصاص قرار گرفت، اما قبل از اینکه پای چوبه دار برود همزمان واحد صلح و سازش دادسرا وارد عمل شده و چندین جلسه صلح و سازش برای گرفتن رضایت از اولیای دم برگزار کردند. اما آنها در تمام جلسات یک جمله را به زبان می‌آوردند: پای چوبه دار همه چیز معلوم خواهد شد.

وقتی زمان اجرای حکم مشخص شد و شاهین سحرگاه یکی از روزهای زمستان سال گذشته پای چوبه دار رفت، در‌حالی‌که طناب دار دور گردنش گره خورده بود، مدام از خانواده امیر تقاضای بخشش می‌کرد، اما درست در آخرین لحظه و قبل از اینکه زیر پایش خالی شود، مادر مقتول فریاد زد:«دست نگه دارید به یک شرط می‌بخشم.»

مأموران اجرای حکم بلافاصله طناب را از دور گردن قاتل باز کرده و زن میانسال گفت:«7 سال از قتل فرزندم می‌گذرد و در این مدت خیلی عذاب کشیدم؛ می‌خواستم بفهمد که مرگ چقدر سخت است و قدر زندگی‌اش را بداند. شاهین هنرمند است و نقاش حرفه‌ای است، از او می‌خواهم به مدارس مناطق محروم اطراف تهران برود و به بچه‌هایی که به هنر علاقه‌مند هستند اما توانایی شرکت در کلاس‌های هنری را ندارند آموزش دهد و همه لوازم نقاشی را نیز برای آنها تهیه کند.»

مرگ بعد از آزادی
با قبول این شرط از سوی شاهین، مرد جوان بخشیده شد و از آنجایی که 7 سال در زندان بود، آزاد شد و زندگی جدیدی را آغاز کرد. اما انگار زندگی، سرنوشت عجیبی برای شاهین رقم زده بود؛ چرا که 11 ماه بعد از آزادی یک روز که به همراه خانواده‌اش راهی یکی از شهرهای شمالی شده بود و آنها برای تفریح و به قصد سوار شدن بر تله‌کابین در صف ایستاده بودند، بین شاهین و پسر جوانی که پشت سر او در صف به انتظار ایستاده بود بر سر نوبت دعوا شد. پسر جوان که بشدت عصبانی شده بود، چاقویی را که به همراه داشت از جیبش بیرون آورد و ضربه‌ای به قفسه سینه شاهین زد؛ ضربه‌ای که جان او را گرفت و منجر به مرگش شد.